تبليغاتX
*****************

Amir-b646

************* بهانه شبانه

 

 

ميلاد مولود کعبه بر همگان مبارک باد

 

 

 

علی بزرگترین راز آفرینش است

 

علی بهانه خلقت است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درمذهب ما کـلام حق نـاد علی است

       طاعت که قبول حق بودیادعلی است

ازجمـله آفـریـنـش  هــردو جــهـان

      مقصود خـدا علی واولاد علی است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/25ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط ستاره |

                                              

 

خجسته میلاد گل واژه مهر و محبت

 

شکوفه خوشبوی رسالت و امامت

 

 

و

 

 

روز مادر

 

بر تمای دوستان عزیزم

 

 وهموطنهای

 

خوب و مهربونم مبارک باد

 

 

 

 

 

  روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو،

 

صبوری!

 

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،

 

دلواپسی!

 

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، 

 

بيداری !

 

روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی

 

که عمری به پای باليدن تو چروک شد

 

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که

 

نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

 

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....     

  

مادرم روزت مبارک...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط ستاره |

 

 

گرگی که مرا شیر دهد ، میش من است

 

بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است

 

 

 

 

       

 

 

کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوست دارم  

فقط يه لبخنده . .. . . نيشتو ببند

 


 


       

 

« زندگي » زيباست، كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟

 

كو « دل آگاهي » كه در « هستي » دلارائي به بيند ؟

 

 

صبحا « تاج طلا » را بر ستيغ كوه، يابد

 

شب « گل الماس » را بر سقف مينائي به بيند

 

 

ريخت ساقي باد ه هاي گونه گون در جام هستي

 

غافل آنكو « سكر » را در باده پيمائي به بيند

 

 

شكوه ها از بخت دارد « بي خدا » در « بيكسي ها »

 

شادمان آنكو « خدا » را وقت « تنهائي » به بيند

 

 

« زشت بينان » را بگو در « ديده » خود عيب جويند

 

« زندگي » زيباست كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟

                    

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط ستاره |

 

 

 

ریخته سرخ غروب

 
 جا به جا بر سر سنگ


کوه خاموش است


می خروشد رود


 مانده در دامن دشت


خرمنی رنگ کبود


 سایه آمیخته با سایه


سنگ با سنگ گرفته پیوند


روز فرسوده به ره می گذرد


جلوه گر آمده در چشمانش


نقش اندوه پی یک لبخند


جغد بر کنگره ها می خواند


لاشخورها سنگین


از هوا تک تک ایند فرود


 لاشه ای مانده به دشت


کنده منقار ز جا چشمانش


زیر پیشانی او


مانده دو گود کبود


 تیرگی می اید


 دشت می گیرد آرام


قصه رنگی روز


می رود رو به تمام


شاخه ها پژمرده است


سنگها افسرده است


رود می نالد

جغد می خواند


غم بیامیخته با رنگ غروب


می ترواد ز لبم قصه سرد


 دلم افسرده در این تنگ غروب

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط ستاره |

                                                    

 

 

 

 

دریا اولین عشق مرا بردی

 

دنیا دم بدم مرا تو آزردی

 

دریا سرنوشتم رابه یاد آور

 

دنیا سرگذشتم را مکن باور

 

 

 

 

 

قلبم شکسته است در این وادی غریب

 

بر چهره ها رفاقت  و در قلبها فریب !

 

نمانده طاقتی که بمانم در این جهان

 

کو آنکه یار شود مرا تا به باغ سیب ؟

 

چندیست ابریم نه آنکه خطا سر زند زمن

 

طوفان روزهای پر از حیرت و عجیب !

 

من حال خویش ندانم که چونم در این جهان

 

ناچارم و مشوش و سر برده ام به جیب

 

دریا و ساحل و آسمان و زمین و ماه

 

فارغ ز هر منیت و گویا به یا حبیب !

 

کاکو تو را چو نیست مداوا به این دوا

 

درمان ز دوست جوی و بر آشوب بر طبیب

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط ستاره |